على اكبر دهخدا
1311
امثال و حكم ( فارسى )
طفل يك روزه همى داند طريق * كه بگريم تا رسد دايهء شفيق تو نميدانى كه دايهء دايگان * كم دهد بىگريه شيرت رايگان گفت فليبكوا كثيرا گوش دار * تا بريزد شير فضل كردگار . مولوى . گربهء با صدق بر جانها زند * تا كه چرخ و عرش را گريان كند . مولوى . چون خدا خواهد كه مان يارى كند * ميل ما را جانب زارى كند اى خنك چشمى كه او گريان اوست * اى همايون دل كه او بريان اوست از پى هر گريه آخر خندهايست * مرد آخربين مبارك بندهايست هر كجا آب روان سبزه بود * هر كجا اشك روان رحمت شود . مولوى . ذوق خنده ديدهاى اى خيره خند * ذوق گريه بين كه هست آن كان قند خندهها در گريه پنهان و كتيم * گنج در ويرانهها جو اى كليم ذوق در غمهاست پى گم كردهاند * آب حيوانرا بظلمت بردهاند . مولوى . گريهء بوقت بهتر از خندهء بيوقت است . جامع التمثيل : تمثل : ابلهى از گزاف ميخنديد * زيركى آن بديد و نپسنديد گفت اى بيحيا و بىآزرم * اين چنين خندى و ندارى شرم گريهء تو ز ظلم و بيدادى * به كه بيوقت خنده و شادى . سنائى . گرستن بهنگام با سوك و درد * به از خنده نابهنگام و سرد . اسدى . خندهء هرزه آبروى برد * راز پنهان ميان كوى برد با پسر اينچنين مثل زد سام * گريه بهتر ز خندهء بىهنگام . سنائى . نظير : خندهء هرزه مايهء جهل است * مرد بيهوده خند نااهل است هان و هون تا نخندى از خيره * كه بسى خنده دل كند تيره . سنائى . هيچ شك نيست اندرين گفتار * گريه آيد ز خندهء بسيار . سنائى . گريه بىسوز نباشد . جامع التمثيل : گريه دام زن است . زن چه ديد او را كه تند و توسن است * گشت گريان گريه خود دام زن است . مولوى . نظير : گريهء زن مكر زن است . گريه در خواب مايهء شاديست . . . بندگى از مؤنث آزاديست . ) سنائى . تعبير گريه در خواب شادى است . گريه را هم دل خوش ميبايد . جامع التمثيل .